کبوتر جان ز بامم پر گرفتی هوای لانه دیگر گرفتی
مرا کز دیدنت پر می گشودم
ز صیاد دغل کمتر گرفتی..........

این غرفه را در دیده من چون قفس کرد
ابر غلیظ دیر پای مانده بر جای -
این شهر را یکباره زندان قفس کرد
نه بال پروازی نه آوازی نه باغی
دیوانه آن مرغی که خواندن را هوس کرد.......