تبليغاتX
زمزمه عشق

 

می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستهات بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردام

می گذری از من و میری اما  باز من بر می گردم.

می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه ی بدی هات چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله چه چرا پیشت حقیرم

دور میشی من و نبینی باز سراغت و می گیرم

می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم

وقتی نیستی هم یه جور با خیالت راضی می شم

می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم

تا نبینی گریه هام و هر دو چشمام و می بندم

چاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام

می میرم اگه نباشی  بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی


لینک ثابت |  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:5  توسط گلبرگ مغرور  |