تبليغاتX
زمزمه عشق
نخ های باران پیاپی پشت شیشه-

این غرفه را در دیده من چون قفس کرد

 

ابر غلیظ دیر پای مانده بر جای -

این شهر را یکباره زندان قفس کرد

 

نه بال پروازی  نه آوازی  نه باغی

دیوانه آن مرغی که خواندن را هوس کرد.......


لینک ثابت |  نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:41  توسط گلبرگ مغرور  |